فرهنگي، هنري، تاريخي
|
از كجا آغاز كنم؟!
خاطرات دلپذير كودكي، گرفتاري در جنگي خانمانسوز و بي رحم! آوارگي! از دست رفتن بسيار از دوستان و همسايگان! يا عواقبي كه هنوز دامانگير آنيم!
پدرم اهل مَجُومِردِ يزد بود و سالها پيش از ازدواج، خرمشهر را براي كار و زندگي انتخاب كرده بود! من در خرمشهر زاده شدم! كلاس اول دبستان علوي، كلاس دوم و سوم دبستان ملي هنر و عضو گروه پيشاهنگي! پسر و دخترهاي همكلاسي! چند تا از اونها هنوز زنده هستند؟! صداي شليك، انفجار، غرش جنگنده ها، آژير خطر، برچسب هايي به صورت ضربدر روي پنجره ها! چه كسي مي تونه محاسبه كنه در واقع چه ميزان خسارت ديديم! چه آرزوهايي كه در خاك خفت!

... و سوم خردادماه1361خورشيدي و شنيدن خبر آزادي خرمشهر! اشكهاي مادرم! ذوق كردن من از اينكه ممكنه دوباره همه چيز به صورت قبل برگرده! آرزو مي كردم كه خيلي ها جان سالم به در برده باشند! چه جوانهاي رعنايي كه جان بركف به دفاع از اين آب و خاك و مردم دلاورانه جنگيدند! روانشان شاد!
![]()